ساراسارا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

وروجک مامان و بابا

تولد کیارش

كيارش جون نوه دايي مامان سارا به دنيا اومده (قدمت مباركه گلم) مامان كيارش جونه يه خانم دكتر با شخصيت لاري هست برا همه نوه ها يه هديه فرستاده مثل اينكه  توي لار رسمه كه هر ني ني كه به دنيا مياد به نوه هاي بزرگتر هديه ميده مرسي لاري هااینم سوغاتی سارا گلی ...
14 مهر 1390

سوغاتی

اينم سوغاتي هاي عمو محمد از مشهد براي سارا جون و مامان مرسي عمو مامان از بچگي عاشق اين اسباب بازي بوده   ...
14 مهر 1390

شیرین کاری

ساراجون ديروز كه رفت پيش مامان جون شيطوني كرده وقتي مامان جون 0لباس شويي رو روشن ميكنه ميبينه كه داره صداي عجيبي مياد بعد كه توشو ميبينه  معلوم ميشه اين خوشكله يه عالمه قالب شيريني رو ريخته داخل لباس شويي و درشو بسته مامان جونم متوجه نشده و روشنش كرده واي از دست تو کوچولوی من ...
10 مهر 1390

دندون

هشتمين دندون سارا جون هم داره با زحمت در مياد مباركه گلم قربون دندوناي صدفيت برم گلم دختر نازم با مامان جون لي لي حوضك بازي ميكنه مرسي مامن جون مهربون كه به سارا همه چيز ياد ميدي و باهاش بازي ميكني                                                                           &n...
10 مهر 1390

خرید

سارا جون هفته پيش شيراز بوده و واسه خودش لباس زمستونه خرديده اولين پالتوت مباركه گلم ...
10 مهر 1390

وروجك شيطون بلا

امروز سارا خوشکله یه تاب جدید خریده که مامان رو بیچاره کرده آخه دیگه ازش پایین نمیاد دیروز هم بعد از کلی وقت با مامان رفته پیاده روی اسب سکه ای پاساژ  سوار شده پیش چشم پزشک رفته آخه چشمش آب میومد و آقای دکتر گفت عفونت کرده وتا ده روز باید قطره بریزه از بس که این شیطون بلا دست به همه چی میزنه و بعد چشماشو میماله هر چی مامانم بشوره کمه توي اين عكس كاملا مشخصه كه چشم راست سارا گلي داره آب مياد وقرمزه                             امروز حرکت دست گل گلی مامان برا رقصیدن کامل شده آخه چرخشی شده ...
29 شهريور 1390

چی بگم از شیطونیهات گلم

عزيز دلم كوچولوي مامان امروز خودت حموم كردي ماماني سرتو شامپو ميزد اون وقت سارا گلي ميرفت زير دوش خودشو ميشست و ميومد كنار و مرحله بعد اين قدر مامان ذوق زده شده بود كه فقط ميخنديد و قربون صدقت ميرفت حيف كه بابايي نبود از اون قد و بالاي فسقلي و نانازيت فيلم بگيره كه اون قدر خوشكل ايستاده بودي و خودتو ميشستي وآبا آبا ميكردي پس امروز شد اولين حموم مستقل سارا جون  آخه هميشه  ماماني بغلت مي كرده و ميشستتت         ...
29 شهريور 1390

سارا و حیوونها

روز جمعه سارا كوچولو براي اولين بار عر عر و قد قد را از نزديك ديد هاپوهاي زيادي را هم ديد و تمام مدت براي هاپو هاپ هاپ مي كرد كوچولوي نازنازي تا كه مي خواستيم حركت كنيم  گريه مي كرد چون كه مي خواست پيش هاپو بمونه تازه سارا كوچولو با  ببعي يه عكس هم انداخت . شب سارا به خاطر خستگي زياد زود لالا كرد و تا صبح  هاپ هاپ و مِِِنُم مِنُم (ميو ميو )كرد احتمالا خواب هاپو و پيشي رو ميديد   ...
28 شهريور 1390